اولاً عذر تقصیر "بابت کم پستی" اخیر، که از تبعات طبیعی ایام منحوس و زجرآور امتحانات پایان ترم بود. ثانیاً ریشه همه بدبختیهای عالم را در همین ایام نامبارک جُستم، به اختصار در سه گونه انساننما به نامهای: "پروفسفر مظفری (یکی ازبه اصطلاح اساتید دانشگاه)"، دکتر درمانگاه همان به اصطلاح دانشگاه و وزیر امور خارجه اسرائیل "خواهر قرخانلو" (گروه معروف به مثلث فتنه) - که هرسه به یک اندازه برای حیات بشری خطرناک و دفع خطرشان بر هر انسان آزادهای از نان شب هم واجبتر است. ثالثاً بخوانید افاضاتی چند، از گونه " نطنز" که ایضاً این اراجیف هم تحتالشعاع همان فضای تهوعآور یادشده، بافانده شد و در واقع گزارشیست مجمل، از ایام قحطی پست که به استحضار امت "علم و فرهنگ" پرور میرساند: 1– چندی از روز شمار امتحان، که با روز شمار جنگ غزه و همینطور روز شمار انقلاب قاطی پاتی شده بود، نمیگذشت- که دوستی در پیام کوتاهش (گلاب به روتون همون SmS) از بنده جهت شرکت در محفلی بینیاز از توصیف! دعوت کرد. اینجانب نیز با همکاری صمیمانه لسانالغیب اینگونه پاسخش دادیم: "گرَم صد لشکراز خوبان به قصد دل کمین دارند" دوصد لعنت به این اقبال، که فعلاً امتحان دارم! 2- شرایطی در یکی از جلسات امتحان رقم خورد، که این بار حضرت مولانا با دو بیتی معروف خود، به مدد احوال زارم آمد: یک چشم من اندر برگه کناری نگریستی چشم دگرم ترسو بود و به دیواری نگریستی درغفلت این دو بود، که مراقب مرا بِدید دل سنگ شدی اگر حسابی نگریستی!! 3- بدون شرح (با تشکر از فاضل نظری): باز امتحان و باز سختش به من می رسد کی پاسخ این همه سوال به من می رسد باز اعلان نیاز و کاغذی که میسپارم به باد شاید که این بار به یک "مرد" میرسد آری امتحان "زبان" است و من بسی عاجز لیک کوه به کوه نه، نوبه معادلات هم میرسد! زود میگذرد این ایام پر التهاب و تنش اما زمستان میرود و "مشروطیش" به من می رسد 4- فکر میکنم خودتون آخرشو حدس زده باشید: "من ملک بودم و فردوس برین جایم بود" مشروط شدم به این وضع خراب افتادم باتشکر مجدد از دوستان خوبم : "لسان الغیب، مولانا، فاضل نظری" – خانواده محترم رجبی – سازمان بهشت زهرا – و "کلیه" دوستان به اضافه کبد ، روده و معده شان که طی مطالعه متون بالا مورد آزار واقع شدند.
درمحضرباغبان تبر جایز نیست
اینگونه سرودن از خزان جایز نیست
آواز مرگ غنچه ها مگر نشنیدید
باورکنید دگر سکوتتان جایز نیست
تصویر زرد باغ را شکستن چه سود
پاسخ آینه با سنگ جفا جایز نیست
درحسرت یک بوسه سبز بر قامت سرو
این انتظار بی بهار دگر جایز نیست
ترسا و یهودا و مسلمان همه مسخ
واله که این رسم به کیش حق جایز نیست
زمان: سه شنبه 19، چهارشنبه 20و پنجشنبه 21 آذر 87 ــ ساعت 18 تا 30/20 مکان: میدان راه آهن، میدان بهمن، فرهنگسرای بهمن، سالن سینما تراس چاپلین