تبلیغات
توتم - مطالب آذر 1387
تیترهای هفته ؛ تحلیل های بنده

                                                                 

* رئیس جمهور:

«مینیاتور» از میوه هاى خودباورى ایرانیان است.

_ قابل توجه باغداران محترم ، اصله نهال "خودباوری" جهت تولید میوه جدید "مینیاتور" موجود و آماده عرضه می باشد.

 

* الهام:

دولت از اجراى طرح تحول اقتصادى منصرف نمى شود.
 
_ تحلیل:هیچ بنی بشری با هیچ گونه استدلال منطقی اعم ازعلمی،سیاسی،...،التماسی- نمی توانددولت را از اجرای این طرح منصرف کند.(حتی شمادوست عزیز!)

 

* وزیر بازرگانى:

كالابرگ ها به تدریج حذف مى شوند

_ جیبها نم نمک سبز می شوند...مردمان زیر تورم خم می شوند... (ایشون واقعاً طبع شاعرانه ای دارند!)

 

* معاون وزیر نیرو در امور برق و انرژى:

سال آینده ۲ هزار مگاوات كمبود برق داریم.

_ نگران نباشید، چون سال آینده خیلی بیشتر از این عدد "زیادبود" ادعا داریم که به خوبی میتونه این کمبودُ جبران کند.

 

* سخنگوی دولت:
قیمت مسکن به جد شکسته شده است
.

_ کاش از شکستن های دیگر هم می گفتید : مثل شکستن ستون فقرات خلق اله که به جد مورد عنایات ویژه جناب تورم قرار گرفته.

 

* صندوق رای تنها راه عبور از بحران هاست.

_ تا اونجایی که بنده اطلاع دارم این صندوق یک سوراخ بیشتر ندارد (آن هم جهت دخول آراء محترم طراحی شده) فلذا جناب بحران با ورود به این صندوق نه تنها راه عبوری پیدا نمی کنند بلکه با بن بست هم مواجه می شوند . مگر آنکه سوراخهای دیگری روی این صندوق تعبیه شده باشند که من و امثال بنده از آن بی اطلاعیم.     

 

* سخنگوى دولت در جمع خبرنگاران:
دولت وارد بازى سیاسى نمى شود

_ بازیهای سیاسی چطور؟ وارد دولت نمی شوند.

 

* وزیر بازرگانى:
موج كاهش قیمتها در راه است
_ "سرخوش" آن دل که از آن آگاه است ... (باز هم می گم ،ایشون واقعاً طبع شاعرانه ای دارند!)

 

* دبیركل حزب اعتماد ملی گفت: با فرض حضور یا عدم حضور هر عزیز دیگری همچون آقایان هاشمی، خاتمی، میرحسین موسوی و نوری هرگز كنار نمی‌روم!

_ بنازم به این تواضع و اعتماد به نفس بالا. فقط ببخشید تا حالا کلماتی شبیه:ائتلاف، اجماع،...،اعتقاد به روح! و امثالهم به گوشتون خورده یا نه ؟ نظرتون درباره این کلمات چیه ؟

 

* سخنگوى دولت در جمع خبرنگاران:
قیمت مسکن روز به روز کاهش مى یابد

_ چه خوب!! راستی بحث در مورد کدوم کشور بود ؟

 

* رئیس مجلس:تاخیر دراستیضاح به معنای پس گرفتن امضای نمایندگان نیست . 

_ احتمالاً جنابعالی در جریان نیستید، تا به حال که دقیقاً همین معنیُ می داده!

 

* حسن روحانی:عده‌ای به «خود نظام بینی» دچار شده‌اند.   

_ البته خیلی بیشتر از اون عده ای که فرمودید دچار این سندرم شدند. من شنیدم که مسری هم هست، بهتره شما هم مراقب خودتون باشید.

 

*وزیر رفاه: ‌‌از خط فقر نپرسید ، قدرت خرید مردم افزایش یافته است.

_ تیتری که همکنون از سمع و بصرتان گذشت به عنوان "زیباترین تیتر طنز تاریخ" برگزیده شده و رایزنی ها جهت درج آن در کتاب "رکوردهای گینس" ادامه دارد.  

 

*وزیر كار و امور اجتماعی اعلا‌م كرد:برنامه ریزی دولت برای مقابله با موج دوم بیكاری.

_ موج کاهش قیمتها، موج دوم بیکاری، موج سوم دعوت از خاتمی،... پیشنهاد می کنم هرچه سریعتر در کلاسهای آموزش "موج سواری" ثبت نام کنید ، کشور به شدت موج خیزی داریم.

 




نویسنده :حامد --
چهارشنبه 27 آذر 1387-04:02 ب.ظ



شکرخند ویژه برگزار می شود

 

   

زمان: سه شنبه 19، چهارشنبه 20و پنجشنبه 21 آذر 87 ــ ساعت 18 تا 30/20                                                                                                       

مکان: میدان راه آهن، میدان بهمن، فرهنگسرای بهمن، سالن سینما تراس چاپلین




نویسنده :حامد --
پنجشنبه 14 آذر 1387-07:39 ب.ظ



حالا می‌خوای بیا ... می‌خوای بپیچان!

این شعر طنز زیبا از نیما دهقانی عزیز خطاب به آقای خاتمی است . در همایش موج سوم (پویش دعوت خاتمی) درست بعد از ماجرای دعوت خانم لیلا حاتمی و داستان اشکهای ایشون که حتما دراین مورد بسیارشنیدید ؛ نیما باخوندن این شعر باعث شد فضا کاملا عوض بشه و خیلی از دوستان با اینکه هنوز اشکهاشونو پاک نکرده بودند(مثل خود خانم حاتمی)  بلند بلند بخندند! انگار که چند لحظه قبلو کاملا فراموش کرده بودندبه هر حال اینم یکی از معجزات طنزه.

سلام آقا محمد با ارادت            و عرض احترام از روی عادت

به رسم خوب ایام رفاقت           نوشتم نامه تا گیرم سراغت

نوشتم نامه ای با عشق و امید      اگر خطم بده لطفاً ببخشید

گمانم برده ای مارا ز یادت؟       منم ... «کبلا مرادو» از ولایت

چه ایام خوشی با هم سپردیم     چه بحث و گفتمان‌هایی که کردیم ...

حدوداً دوم خرداد بودا ...           دل مردم ز غم آزاد بودا ...

مث برق و مث توفان گذشت‌ها ...    به یادت هست که؟ هفتاد و هشت‌ها ...

کجایی مشتی؟ اینجا جات خالی‌ست          بدون تو تو ده صلح و صفا نیست

به این شدت که نه ... اما خدایی       محمد خاتمی! ... جداً کجایی؟

تو یاهو وقتی on هستم که نیستی           کلوب و سیصدوشصتم که نیستی ...

نه اخبار و نه بیست و سی میایی              هنوز چپ می‌زنی؟ یا با اونایی؟

دل مردم براتان تنگه تنگه ...           «حتی خاطرات تلختم واسه ما ... خیلی قشنگه!»

(زیادی شد اگر این مصرع فوق         ولیکن شد پر از احساس و از ذوق! (با تشکر از گروه سون)

همه اینجا سلامی می‌رسانند       اگرچه اکثراً  چندی‌ست خوابند

ولی شکر خدا این کدخدائه             می‌گن قلبش طلاس ... دستش شفائه ...

اصن دست روی هر چی که می‌ذاره       طلا می‌شه ... سه سوت! ردخور نداره

خدا مرگم بده ...كافر شدم باز           چرا این‌گونه شد این نامه آغاز؟
 
به قول شاعر رند نظرباز(؟!)       بدون نام او کی نامه شد باز؟

«به نام حضرت باری تعالی»  

( بدین صورت شروع شد نامه ... حالا!)

محمد خاتمی ... حالت چطوره؟         بگو دانم که احوالت چطوره؟

هنوز کیفیت به کوکه ... شاده جونت؟      هنوز سبزه سرت؟ سرخه زبونت؟

دماغت چاقه؟ اوضات خوبه سید؟         هنوز جنس عبات مرغوبه سید؟

هنوز هم بی‌جهت می‌خندی یا نه؟  به نافت گفتمان می‌بندی یا نه؟ (در صورت حذف بیت زیر جایگزین شود لطفاً)

هنوز دل به همه می‌بندی یا نه؟    به ریش جامعه می‌خندی یا نه؟

هنوزم طالب اصلاح هستی؟               به قول کدخدا ... گمراه هستی؟

اگر از حال ماها هم بخواهی                سلامت ... شادمانی ... روبه راهی

تمام مردم ده خوب خوبند                 زنان مثل قدیم ... در رفت و روبند

و مردان مثل سابق گرم کارند            نه معتادند و نه دیگر خمارند ...

جوونای ده پایین و بالا ...              همه دنبال تحصیلن به مولا!

نه ماهواره نه علافی ... نه هیزی ...       نه کوکائین ... نه شیشه ... نه مریضی

از اون روزی که رفتی از ده ما    از این رو شد به اون رو کل اوضا(ع)

خلاصه از جلو ... پایین و بالا         به ما خوب می‌رسن ... الحمدللا

كریم اوقلی که گاوش شیر می‌داد!     همون که سهم آب و دیر می‌داد ...

درست شد وام تعمیرات خونه‌اش ...        جواد هم زن گرفته نوش جونش!

خودت دیدی که ده چی بود ... چی شد     زن اوستا غلام هم ساکشنی شد!

می‌گن جراحی کرد هفتاد و نه بار ...        حالا باید ببینیش ... روم به دیوار!

پس از یک دوره فعل و انفعالات ...          هزار الله اکبر ... از کمالات!

همه خوشحال و شادیم و غمی نیست     دگر بحث حضور خاتمی چیست؟

تمام گاوها ... گوساله‌ها خوب       عموها ... عمه‌ها و خاله‌ها خوب

مراتع سبز ... شالی‌ها به سامان          هوا عالی ... بهاری ... ناز ... مامان!

می‌گم راستی رضاتون چونه؟ سید؟         هنوزم درسشو می‌خونه سید؟

می‌خواست دکتر بشه از اون قدیما؟        تهش شد یا که زایید زیر درسا؟

نوشتی توی آن دستخط پیشی          می‌خواد دکتر شه ... می‌گفتی: «نمی‌شی!»

یه دانشگاه زده آکسفورد اینجا          که مدرک می‌ده مفتی ... ده تا ده تا!

به زیرک‌ها ... به دانشجوی باهوش ...           مگه کردان نیومد؟ خوب اونم روش!

رفیقت بود که یک ذره تپل بود ...         مشاور بود اگرچه، عقل کل بود!

دماغش چاقه؟ فوله گیگا بایتش؟        هنوز چیز می‌نویسه توی سایتش؟

فرامرز بچه مش اصغرآقا          براش کامنت می‌ذاره ... روزی صدتا

آخه پهنای باند ما زیاده ...               یه جورایی سر شیرش گشاده

خدا قوت بگو به این رئیسا ...          چه حالی داد به این وب‌لاگ نویسا ...

پروکسی و مروکسی ما نداریم          صدا داریم ولی سیما نداریم!

همه چی اینورا آزاد و مفته            اینو بی‌بی توی اخبار شنفته

رسیور این طرف‌ها هم حلاله        arab sat این وری ... سمت شماله!

می‌گن ارزونی بی‌سابقه است این      انیشتینه؟ خدایا! نابغه است این؟

اصن دنیا به یک هو زیر و رو شد         شنیدی بوش چطور بی‌آبرو شد؟

شنیدی چیزی از طرحای تازه؟      (قلندر خوابه و شب هم درازه؟)

جلو قاچاق خشخاشو گرفتن            شنیدی کل اوباشو گرفتن؟

خدا خیرش بده ما که رضاییم         نباشه، دسته جمعی کله پاییم

ز وضع قوت گر خواهی بدانی        پریم تا خرخره از شادمانی

اگر یک دو نفر هم شکوه دارند        از آن مزدورهای جیره خوارند

ملالی نیست اینجا طبق آمار         به جز دوری تو آن هم نه بسیار ...

برنج و نان و گندم هست کافی     می‌گم راستی توهم با قالیبافی؟!

ببینم توی دوری از ریاست ...        خبرهایی شنیدی از سیاست؟

شنیدی گنجی و آزاد کردن؟        به شدت مردم و ارشاد کردن؟

شنیدی توی دانشگاه زنجان ...     شنیدی چیزی از الهام و کردان؟

شنیدی برج میلاد و فروختن؟    شنیدی می‌شه چند تایی گرفت زن؟

خلاصه وضع ما که بی‌مثال است      گرانی؟ چی؟ تورم؟ نه ... محال است

«برنج آنجا کیلویی خون باباست؟»       برو سید، اینم از اون جواباست

برنج اینجا نهایت صد تومان است          مرامی، بهترین جای جهان است

خیار و سیب‌زمینی مفت مفت است        همان‌طوری که در آمار گفته است ...

تورم یک دو در صد «رشد» کرده ...     گرانی سوی مردم «پشت» کرده ...

تساهل معنی تازه گرفته ...            نمونه‌اش قافیه در مصرع فوق!!

تمام شد جیره کاغذ ولیکن            حکایت همچنان باقی‌ست عمراً
 
خلاصه می‌کنم ای خاتمی جان        ببین من چه خوشم: «آخ جانمی جان!!»

همه خوشحال و شادیم و غمی نیست        نیازی به حضور خاتمی نیست

به جان تو خوشیم بسیار سید!        حالا می‌خوای بیای چی کار سید؟

برو هر جا که حال کردی سفر کن          اصولاً فکر ده از سر به در کن ...

برو ایتالیا ... قسطنطنیه                 ولایت را دودر کن کی به کیه؟

فقط رفتی اگر از این بیابان             سلامم را رسان لطفاً به باران ...

در آخر این تو و این وضع ایران ...

حالا می‌خوای بیا ... می‌خوای بپیچان!

منبع: چلچراغ




نویسنده :حامد --
دوشنبه 4 آذر 1387-04:58 ب.ظ








  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  



آرشیو


طبقه بندی


نویسندگان


ابر برچسبها


جستجو