تبلیغات
توتم
به مناسبت «باران»

از پشت شیشه باران خورده این ارابه سرد...



خودمانیم؛

شهر...

از پشت شیشه باران خورده‌ى این

ارابه‌ى سرد

چه دل‌انگیز رویاى پر از دردى شده است

                                                     .    .     .     .

  حجم پاشیده باران

  روی بوم شیشه‌ها

  یک بغل بغض نهفته در نگاه مردم شهر

  خوش به حال آسمان

  خوش به حال قطره‌ها...




نویسنده :حامد --
پنجشنبه 5 آبان 1390-03:09 ب.ظ



شعله گناه

کودکی با دندان‌های شیری و چهره‌ای لبریز از اشک، با هق‌هق‌ی نفسگیر و هولناک که حسابی تکانش می‌داد... توبه می‌کرد.

آری توبه می‌کرد!

طلب ببخش از معصیتی که معصومیتش «حدی» برای آن متصور نبود.

از گناهی بزرگ، از لذتی شیطانی، از شعله‌ای زیبا.

آه... از شعله‌ای خاموش!

کودکی با دندان‌های شیری و چهره‌ای لبریز از اشک... همه کائنات را با گریه تعظیم می‌کرد...

آخر او بال یک فرشته را سوزانده بود!

شعله بی‌سبب ساخته بود، مادرش گفته بود، اگر باز کبریت بی‌دلیل افروزی، بال یک فرشته را سوزاندی، حال خود دانی!

آخر آن روز مادر نبود. عطش خیره شدن در شعله کبریت، مستی از خاموشی و بوی گَسِ گوگرد... هوش از سرش برده بود...

آه!

...افسوس؛ بال فرشته دیگر سوخته بود!

کودکی با دندان‌های شیری و چهره‌ای لبریز از اشک، فرشته سوخته بال را قول می‌داد: "زود خوب می‌شوی بخدا، گریه نکن دیگه، ببخشید، بخدا قول می‌دهم، قول می‌دهم دیگر کار «بد» نکنم... قول!"

او سر قولش ماند. بال هیچ فرشته‌ای را دیگر نسوزاند.

همه فهم او از «بد» همین جا، همین قدر (شاید) کوتاه ماند.

حال؛ در این دنیای بزرگ و گناهان بلندش، زیر دست و پای کوتاهترین‌ها! می‌افتد و هیچ‌کس صدای خرد شدنش را نمی‌شنود انگار!

حال؛ تنها آن فرشته سوخته با بالهای شیشه‌ای زیبا و چشم‌هایی پر از مرواریدش، می‌نشیند به بستر تنهایی او... می‌گوید: "زود خوب می‌شوی بخدا، گریه نکن دیگه..."

شعله گناه

پ.ن: اگر کسی هنوز حوصله مرور اینجا را دارد! عذر تقصیر از غیبت طولانی و حضور ناگهانی و بیجا!





نویسنده :حامد --
یکشنبه 1 آبان 1390-05:16 ب.ظ



"این روزها" به قلم ابراهیم رها

این روزها که عنان قلمم جز برای روضه نگاری نمی چرخد (دلیلش را خوب می دانی!)، پس عجالتاً این نگاره را از ابراهیم رها بخوان - باشد که طنز تلخش، تسلی خاطر پریشانت شود ...




به قلم ابراهیم رها: 

ستون نامه‌هایی به سانی تعطیل شد. برای همیشه تعطیل شد. اگر ایراد و كاستی داشت پای من. اگر حسنی داشت پای سانی. سهم ما هم یك یادش به‌خیر خالی. آنچه امروز می‌نویسم یك وقایع‌نگاری شتابزده است. شاید در فرصتی بشود آن را مبسوط نوشت.

طنز كلامم كمتر است كه تلخی این روزها بیشتر بوده.

 


ادامه مطلب


نویسنده :حامد --
یکشنبه 28 تیر 1388-03:18 ب.ظ



این عکس مربوط به 23 خرداد است!!!

(همچنان) بوی گل سوسن و یاسمن آید...
کاملاً بدون شرح!!




نویسنده :حامد --
یکشنبه 17 خرداد 1388-05:56 ب.ظ








  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  



آرشیو


طبقه بندی


نویسندگان


ابر برچسبها


جستجو